معنی سانتر
6 بازدید
[ تُ ] (فرانسوی، اِ) نژاد انسان وحشی، زنده. اساس افسانه ها است مابین پلیون و اُسا در تسالی صورت بسیار قدیمی از موجود افسانه ای مرد نیمه تنه ایست که سوار بر اسب نیمه تنه شده او با یک حالت جنگجویانه و خشونت آمیز میرود تا عیش و خوشی پیریتوس پادشاه لاپیت را درهم ریزد. سانترها بوسیله لاپیت ها از بین رفته اند. رجوع به لاروس و ایران باستان ص ۱۹۱۳ شود. معرب این کلمه قنطورس است. رجوع به همین لغت شود.[ تِ ] (اِخ) ژان باتیست (۱۶۵۸ - ۱۷۱۷م.) نقاش فرانسوی که در تاریخ و تصویر مهارت داشت. وی در مانیی متولد شد. او در قصر ورسای و انوالید هنرنمائی کرده است.[ تِ ] (اِخ) آنتوان ژوزف (۱۷۵۲ - ۱۸۰۹م.) مرد انقلابی فرانسه است. در پاریس متولد شد. وی نهایت درستکار و معتدل و میانه رو بود. بسال ۱۷۹۲ و ۱۷۹۳ فرمانده قوای ملی پاریس بوده است. او سردار و تقسیم کنندهٔ وانده بوده است.
کلمات همقافیه با «سانتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر