معنی سام سوار
6 بازدید
[ مِ سَ ] (اِخ) نام پهلوانی پدر دستان و جد رستم. (آنندراج): بسکه در اصطبلش آمد تاخت اسب خویش را در تلاش منصب میرآخوری سام سوار. سعید اشرف (از آنندراج). رجوع به سام شود.
کلمات همقافیه با «سام سوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر