معنی سامی
6 بازدید
(ع ص) بلند. (آنندراج) (منتهی الارب). صاحب سموّ: اگر رأی سامی... از او درگذرد که برای خداوند بازنموده ام. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۲). جستن راه خدمت سامیش جز بوجه ثنا خطا باشد.مسعودسعد. گرچه دورم ز مجلس سامیت من از این بخت و دولت توسن.مسعودسعد. از قافلهٔ زایر آن درگه سامیش کعبه است که مأوای مناجات و دعا شد. مسعودسعد. || فحل سام؛ گشن سربرداشته. ج، سوامی. (ناظم الاطباء). || برآینده جهت شکار. ج، سماة. یقول: رجل سام و قوم سماة؛ یعنی قومی که برای شکار برآمده باشد. (ناظم الاطباء).(اِخ) فرقه ای از نصاری که خود را صامیه نامیده اند. (ابن الندیم ص ۴۷۹).(ص نسبی) منسوب است به سامةبن لوی بن غالبة الناحی ساموی. (الانساب سمعانی).(اِخ) اسمش لطف علی بیک صاحب طبع بود بغیر این رباعی شعر قابلی از او بنظر نرسید: کامست مرا گر فلک پست دهد در دستش از این هر دو یکی هست دهد یا همت من کند چو دستم کوتاه یا آنکه بقدر همتم دست دهد. (آتشکده آذر چ شهیدی ص ۱۵۰).(اِخ) اسمش سام میرزا خلف صدق شاه اسماعیل صفوی است. تذکره ای مسمی بتحفة السامی بر اشعار معاصرین خود نوشته. رجوع به سام میرزا و رجوع به صفویه و رجوع به آتشکدهٔ آذر شود.(اِخ) مولانا غیاث الدین احمد. (آتشکدهٔ آذر). وی از عهد سلطان حسین بایقرا تا دورهٔ شاه طهماسب صفوی در شعر و ادب شهرهٔ بلاد خراسان بوده است. (ریحانة الادب ج ۲ ص ۱۵۲ از قاموس الاعلام) (الذریعه جزء ۲ از ج ۱ ص ۴۲۴). در مجالس النفائس ص ۶۲ و ۲۳۵ شاعری بنام شامی دامغانی ضبط شده و مصحح در پاورقی ص ۶۲ نوشته است که در نسخهٔ (ترکی الف) سامی آمده است. (تعلیقات دکتر شهیدی بر آتشکدهٔ آذر ص ۱۵۰).(ص نسبی) قومی است منسوب به سام بن نوح، نژاد سامی عبارت از آشوری و عربی و آکدی (بابلی قدیم)، عبری، سریانی، آرامی و کنعانی قدیم و غیره است و منظور از زبانهای سامی مراد زبان اقوام نامبرده است. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «سامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر