معنی سامه

معنی سامه

9 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِ) عهد و پیمان و سوگند. (برهان) (شرفنامه). پیوند و سوگند. (آنندراج): کسی که سامهٔ جبّار آسمان شکند چگونه باشد در روز محشرش سامان. کسایی (از احوال و اشعار رودکی سعید نفسی ص ۱۲۰). || امن و امان و پناه. (برهان). پناه. (آنندراج) (رشیدی). خطی و پناه گاهی و دائره و امان جای مردم باشد و وقت ضرورت و واقعهٔ سخت بدان پناه جویند. (آنندراج) (رشیدی): من شهری بنا خواهم کرد... تا مردمان عالم را سامه باشد. (تاریخ سیستان). نامه ای نبشت سوی احمدبن اسماعیل که تا بسامهٔ او اندر خراسان بباشد. (تاریخ سیستان). قول تو خطی گشت مر خرد را سامه کن و بیرون مشو ز سامه.ناصرخسرو. ز خون ریز تو اندر سامهٔ زلف تو افتادم رقیبت گربخواهد کشت باری اندرین سامه. امیرخسرو (از رشیدی). سامه کجا یافت ز دستان او رستم دستان و نه دستان سام.ناصرخسرو. || قرض و وام. (برهان). || خاصه و خصوص. (برهان) (شرفنامه). || علم. رایت. || دام. || کمند. || یاران و دوستان. (ناظم الاطباء).
[ مِ هْ ] (ع ص) اسب رونده به روشی که مانده نشود. ج، سُمَّهْ. || متحیر و مدهوش. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «سامه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید