معنی سامط
6 بازدید
[ مِ ] (ع ص، اِ) شیر ترش یا شیری که حلاوت تازگی از وی رفته باشد و هنوز مزه نگردانیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || نان بی نمک. (مهذب الاسماء). || آب جوشیده آمده که بریان کند چیزی را. الماء المغلی الذی یَسْمطُ الشی ء. (اقرب الموارد). || آنچه آویخته باشد بریسمانی که پس آن است، المعلق الشی ء بحبل خلفه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سامط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مط» برای سرودن شعر