معنی سامر
8 بازدید
[ مِ ] (ع ص) افسانه گوینده. افسانه گویندگان. اسم جمع است. (منتهی الارب) (آنندراج). نقال. ج، سُمّار.[ مِ ] (اِخ) سامریه. شهر مشهور در فلسطین وسطی و آن همان سبطیه است که بمسافت سی میلی شمال اورشلیم و شش میلی شمال غربی شکیم واقع است. (قاموس کتاب مقدس ص ۴۵۹). و این جز سامره (سر من رأی) است که در بین النهرین است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نام جایی است که در آنجا پارچهٔ تنک بسیار لطیف بافند و جامه سامری منسوب بدانجا است. (برهان). ذوسامر، ملکی است از یمن در آنجا پارچه تنک است بسیار لطیف بافند و جامهٔ سامری منسوب بدانجا است. (آنندراج).[ مِ ] (اِخ) شخصی که در زمان موسی علیه السلام گوسالهٔ سخن گوی بعلم سحر ساخته بود. (برهان) (آنندراج). رجوع به سامری شود.[ مِ ] (اِخ) حاکم نشین ایالت پادوکاله بخش بولونی دارای ۲۵۰۰ تن جمعیت است. و ۲۰۵۰ گز از سطح دریا ارتفاع دارد.
کلمات همقافیه با «سامر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر