معنی سامة
9 بازدید
[ سامْ مَ ] (ع ص، اِ) جانور زهردار گزنده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، سوّام. || مرگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ مَ ] (ع اِ) (از: سوم) گوی که بر سر چاه باشد. ج، سِیَم. || رگهای زر در کان. || رگی است در کوه. || زر و سیم. || خیزران. (منتهی الارب).[ مَ ] (اِخ) محله ای است ببصره. (منتهی الارب) (معجم البلدان). و آن را بنوسامة نیز گویند.[ مَ ] (اِخ) نام پسر لوی بن غالب که ابراهیم سامی بن حجاج به وی منسوب است. (منتهی الارب).[ مَ ] (اِخ) نام جماعتی از بصره. (منتهی الارب).[ مَ ] (اِخ) موضعی است مرعرب را. (منتهی الارب) (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «سامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر