معنی سالی

معنی سالی

6 بازدید
(اِ) هر چیز دیرینه و کهنه و مستعمل را گویند. (برهان) (آنندراج) (رشیدی) (شرفنامهٔ منیری). || (اِ) بهندی خواهرزن را گویند. (برهان) (آنندراج).
(ص) بی غم. (یادداشت مؤلف).
(اِ) انجدان رومی و کاسم رومی. (الفاظ الادویه).
[ سالْ لی ] (اِخ) دهی است جزء دهستان مواضعان بخش ورزقان شهرستان اهر. واقع در ۶۹هزارگزی جنوب ورزفان و ۷ هزار و پانصدگزی شوسهٔ تبریز به اهر. هوای آن معتدل و دارای ۸۳ تن سکنه است. آب آنجا از دو رشته چشمه و رودخانهٔ سرند تأمین میشود. محصول آن غلات و سردرختی شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان گلیم بافی و راه آن مالرو است (این ده را شالی نیز میگویند). (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
(اِخ) دهی است از دهستان کرگاه بخش ویسیان شهرستان خرم آباد. واقع در ۱۹هزارگزی جنوب خاوری ماسور و ۱۹ هزارگزی جنوب خاوری راه شوسهٔ خرم آباد به اندیمشک. هوای آن معتدل و دارای ۵۰۰ تن سکنه است. آب آنجا از رود تاف تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. ساکنین از طایفه میر هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «سالی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید