معنی سالوک
6 بازدید
(ص، اِ) معرب آن صعلوک. (شهریاران گمنام کسروی ج ۱ ص ۵۹ ح ۵) (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). صعلوک بمعنی فقیر. (غیاث اللغات): من و چند سالوک صحرانورد برفتیم قاصد بدیدار مرد.سعدی (بوستان). || دزد و راهزن خونی. (برهان) (آنندراج). راهزن که آن را راه بند و ره بند، و راهدار و رهدار، و رهزن نیز گویند. بتازیش قطاع الطریق نامند. (شرفنامهٔ منیری): کشتن عبداللََّه و زنهار آمدن سالوکان خراسان، چون نیشابور قرار گرفت سالوکان خراسان، جمع شدند و تدبیر کردند که... (تاریخ سیستان). چرا میباید ای سالوک نقّاب در آن ویرانه افتادن چو مهتاب.نظامی. || خوش سلوک و مؤدب. (ناظم الاطباء). بانزاکت و مؤدب. (استینگاس). || بسیار راه رونده چرا که صیغهٔ مبالغه است بمعنی مرد کثیرالسلوک یعنی سیاح. (غیاث).(اِخ) دهی است از دهستان دشت طال بخش بانهٔ شهرستان سقز. واقع در ۱۶ هزارگزی باختر بانه کنار رودخانهٔ شوی، هوای آن سرد و دارای ۱۱۰ تن سکنه است. محصول آن غلات، لبنیات و محصولات جنگلی در دو محل بفاصلهٔ ۳ کیلومتر واقع بالا و پائین نامیده میشود سکنه بالا ۸۰ نفر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).(اِخ) دهی است از دهستان حومه شهرستان ملایر واقع در ۲۱هزارگزی شمال خاوری شهرستان ملایر کنار راه اتومبیل رو ملایر به ساوه -اراک. هوای آن معتدل و دارای ۱۵۵ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات دیم و شغل اهالی زراعت راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «سالوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر