معنی سالوسی

معنی سالوسی

5 بازدید
(حامص) دغلی. مکر. فریب. (استینگاس). مکر و حیله و تزویر و فریب و حیله گری و زرق. عوام فریبی. فند. (ناظم الاطباء): خانه های ما بگیرد او بمکر برکند ما را بسالوسی ز وکر.(مثنوی). نگویم نسبتی دارم بنزدیکان درگاهت که خود را بر تو می بندم بسالوسی و زراقی. سعدی. رجوع به سالوس شود. || تملق. (ناظم الاطباء). || (ص نسبی) و چنین مرد فریبنده را سالوسی گویند. (آنندراج) (انجمن آرا): آنکه داعی و آنکه سالوسی است آنکه خمار و آنکه ناموسی است.سنایی. سالوسیان دل را در کوی او مصلی هاروتیان دین را در زلف او سفرگه.سوزنی.

کلمات هم‌قافیه با «سالوسی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید