معنی سالوسی
5 بازدید
(حامص) دغلی. مکر. فریب. (استینگاس). مکر و حیله و تزویر و فریب و حیله گری و زرق. عوام فریبی. فند. (ناظم الاطباء): خانه های ما بگیرد او بمکر برکند ما را بسالوسی ز وکر.(مثنوی). نگویم نسبتی دارم بنزدیکان درگاهت که خود را بر تو می بندم بسالوسی و زراقی. سعدی. رجوع به سالوس شود. || تملق. (ناظم الاطباء). || (ص نسبی) و چنین مرد فریبنده را سالوسی گویند. (آنندراج) (انجمن آرا): آنکه داعی و آنکه سالوسی است آنکه خمار و آنکه ناموسی است.سنایی. سالوسیان دل را در کوی او مصلی هاروتیان دین را در زلف او سفرگه.سوزنی.
کلمات همقافیه با «سالوسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر