معنی سالو

معنی سالو

6 بازدید
(اِ) جامهٔ سفید و تنگ لایق دستار. (آنندراج). پارچه ای که از آن دستار و لباس زنانه درست میشد. (فرهنگ نظام): ز عقدهای سپیچ بهاری و سالو عمودها همه افراشتند در کر و فر. نظام قاری. کجا چو شمسی و سالوی و ساغری گردند سر آید ارچه مه و مهر و آسمان آری. نظام قاری. سالو و ساغر اگر زانکه بعقدت نرسد گله از گردش دور قمری نتوان کرد. نظام قاری. سالها باید که چون قاری کسی در البسه گاه از سالو سخن گوید گهی از گلفتن. نظام قاری.

کلمات هم‌قافیه با «سالو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید