معنی ساله
9 بازدید
[ لَ / لِ ] (ص نسبی، اِ) سن. تعداد سال. سال حیوانات و انسان وقتی که دنبال تعداد سال آورده شود. (استینگاس). این کلمه بتنهایی بکار نمی رود و همواره باید به اعداد ترکیب شود چون: دوساله، سه ساله، همه ساله، چندساله، هرساله و جز اینها. - همه ساله؛ تمام مدت سال. سالاسال. پیوسته : نادیده هیچ مشک و همه ساله مشکبوی ناکردو هیچ لعل همه ساله لعل فام. کسایی. همه ساله ایدر توانا نه ای که امروز اینجا و فردا نه ای.اسدی. و همت وی همه ساله مصروف بودی بگشایش جهان. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۲). زر افشانت همه ساله چنین باد چو تیغت حصن جانت آهنین باد.نظامی. - ده ساله؛ آنکه سالش بده رسیده باشد: که ده ساله کودک چنین کارکرد به افغان سیه رزم و پیکار کرد.فردوسی. پیری صد و پنجاه ساله در حالت نزع است. سعدی. (گلستان). || در آخر برخی از کلمات گاهی معنی یک دهد: بیدبن ساله. (یادداشت مؤلف). و ظاهراً در گوساله با در نظر گرفتن «هـ» آخر آن که گاه به معنی تصغیر آید بر خردی دلالت کند.[ لَ / لِ ] (اِ) لشکری را گویند که در پس سر قلب نگاهدارند. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری). || به زبان هندی برادرزن را گویند. (برهان) (آنندراج).[ لِ ] (اِخ) دریاچه ای است بزرگ از کشورهای متحدهٔ امریکا. در کنار آن سالت لاک سیتی بنا شده است و ۴۰۰ هزار متر محیط آن است.
کلمات همقافیه با «ساله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر