معنی سالمند
6 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) کلانسال. مسن. بزاد برآمده. بزرگ سال.
کلمات همقافیه با «سالمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر