معنی سالف
7 بازدید
[ لِ ] (ع ص) پیش رفته و گذشته. ج، سلف. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). پیش رفته. (غیاث) (آنندراج). گذشته. (دهار). پیشینیان، شخصی پیشین. (استینگاس). پیشین : در زمان سابق و اوان سالف تاریخی عربی بود... (تاریخی قم ص ۲). - سالف الدهر؛ : اعتمادی که در سالف الدهر در ضبط امور خراسان و کفالت جمهور لشکر حاصل بوده است به اختلال و انحلال پیوندد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۶۵). - سالف الذکر؛ چیزی که ذکر آن از پیش شده.[ لِ ] (اِخ) از قوم ثمود که نام پدر قدار، پی کنندهٔ ناقهٔ صالح پیغمبر(ع) است. (حبیب السیر چ قدیم ص ۱۵).
کلمات همقافیه با «سالف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لف» برای سرودن شعر