معنی سالخورده

معنی سالخورده

5 بازدید
[ خوَر / خَرْ / خُرْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) کنایه از بسیارسال. (انجمن آرا). فرتوت و معمّر. (شرفنامهٔ منیری). سالدیده. مسن. سالخورده: دَهری؛ مرد سالخورده. هِرمِل؛ ناقهٔ سالخورده. دَویل؛ گیاه سالخورده. دَهکَم؛ پیر سالخورده. هجف، هجفجف؛ شترمرغ سالخورده. هَدم؛ پیر سالخورده. فانی؛ پیر سالخورده. (منتهی الارب): یارب چرا نبرد مرگ از ما این سالخورده زال بن انبان را.منجیک. فژآگن نیم سالخورده نیم ابر جفت بیداد کرده نیم.بوشکور. بیک جای از این پیش لشکر ندید نه از موبد سالخورده شنید.فردوسی. به ایران همه سالخورده روان نشستند با نامور بخردان.فردوسی. همچو زلف نیکوان خردساله تاب خورد همچو عهد دوستان سالخورده استوار.فرخی. چو نالی سبک بگذراند بتیری گران شاخ از سالخورده چناری.فرخی. بسال نو ایدون شد آن سالخورده که برخاست از هر سویی خواستارش. ناصرخسرو. هر که بمعشوق سالخورده دهد دل چون دل خاقانی از مراد برآید. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۶۰۹). تا تن سالخورده پیرترست آز از او آرزوپذیرتر است.نظامی. ز خارا بود دیری سال کرده کشیشانی بدو در سالخورده.نظامی. دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من بجز از کشته ندروی. حافظ. آن شمع سر گرفته دگر چهره برفروخت وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت. حافظ. مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست من سالخورده پیر خرابات پرورم.حافظ. || کهنه. قدیمی. دیرینه : می سالخورده بجام بلور بر آورده با بیژن گیوزور.فردوسی. آمد بهار و نوبت سرما شد وین سالخورده گیتی برنا شد.ناصرخسرو. گردون سالخورده بویی شنیده از تو در جستجوی آن بو چندین بسر دویده. عطار. منه دل برین سالخورده مکان که گنبد نیاید بر گردکان.سعدی (بوستان). غم کهن بمی سالخورده دفع کنید که تخم خوشدلی این است پیر کنعان گفت. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «سالخورده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید