معنی سالح
7 بازدید
[ لِ ] (ع ص) سلاح پوشیده: رجل سالح؛ مرد سلاح پوشنده. (ناظم الاطباء). با سلاح. (مهذب الاسماء). مرد با سلاح. (آنندراج). || ریخ زننده. ناقهٔ سالح؛ ماده شتری که از خوردن تره ریخ زند. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ لِ ] (اِخ)از خانواده هود نبی و پسر او ارفحشدبن سام است و مدت عمر او را چهار صد و سی سال گویند. رجوع به شالخ و مجمل التواریخ و القصص ص ۱۴۶ و ۱۸۹ و تاریخ گزیده ص ۳۰ شود.
کلمات همقافیه با «سالح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر