معنی سالامندرا

معنی سالامندرا

7 بازدید
[ مَ دِ ] (اِ) بیونانی سالامندرا. (استینگاس). سالامندر (فرانسوی). (حاشیهٔ برهان قاطع چ دکترمعین). بیونانی نوعی از چلپاسه است و آن چهارپای دارد و دم او کوتاه است و گردنش باریک و لون او ابلق بود از سیاه و زرد، گویند هر چند سنگ بر او زنند کارگر نشود و بر آتش اندازند نسوزد و آن را حرون هم میگویند. از جمله زهرهای کشنده و سموم قتاله است و بیشتر در کان نوشادر میباشد، اگر دل او را در لتهٔ سیاهی بسته بر بازوی شخصی که تب ربع داشته باشد ببندند شفا یابد. (برهان) (آنندراج). نوعی از غضانات است که چارپای دارد و در کان نوشادر بسیار بود و ذَنَب وی کوتاه بود و سر و نیش آن سیاه بود و آن بزرگتر از سام ابرص بود و گردن او باریک و لون او ابلق بود از زرد و سیاه، و گویند چون در آتش اندازند نسوزد و چون او را بر سنگ زنند کارگر نشود و از جملهٔ سموم قتاله است مانند وزاریخ. رجوع به الفاظ الادویه ص ۳۴۰ و اختیارات بدیعی شود. سمندر. رجوع به سمندر شود.

کلمات هم‌قافیه با «سالامندرا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «را» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید