معنی سالار بار

معنی سالار بار

7 بازدید
[ رِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) باربد. حاجب بزرگ. رئیس تشریفات. دربان شاه. دارندهٔ بار. خرم باش. پرده دار. حاجب مخصوص. رئیس دربار. (ناظم الاطباء). رئیس تشریفات. (اشتینگاس ص ۶۴۲) آنکه پذیرائی واردان بر شاه را بعهده دارد و آنان را بحضور شاه برد: نباید بر شاه سالار بار بگفتا که جهن است باده سوار.فردوسی. سخن جز بدستور سالار بار نگفتی بره از نهان آشکار. اسدی (گرشاسب نامه). سالار بار مطران مه مرد جاثلیق قِسّیس باربر نه و ابلیس بدرقه. سوزنی (دیوان چ امیرکبیر ص ۸۲). چنین داد فرمان بسالار بار که با من ندارد بس امروز کار.نظامی. رجوع به سالار پرده و سالار شود.

کلمات هم‌قافیه با «سالار بار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید