معنی واژه ساقطة
6 بازدید
[ قِ طَ ] (ع ص) تأنیث ساقط. ج، ساقطات و سواقط. رجوع به ساقط شود. || سخن در این مثل: لکل ساقطة لاقطة؛ یعنی هر سخن را که از دهان بر آید شنونده ای است که میشنود و شایع میکند. (منتهی الارب). ای لکل نادرة من الکلام من یحملها و یدیعها و التاء فی لاقطة اما مبالغة و اما مبالغة و اما للازدواج. (ناظم الاطباء). || ناقص عقل. (قطر المحیط). مفرد سواقط؛ کسانی اند که حاضر میشوند یمامه را از برای خوراک خرما. (شرح قاموس). الذین یردون الیمامة لامتیاز التمر و ما یسقط من الثمار قبل الادراک. مفرده ساقطة. (قطر المحیط).[ قِ طَ ] (اِخ) رجوع به مادهٔ بعدی شود.