معنی سافرة
6 بازدید
[ فِ رَ ] (ع ص، اِ) مؤنث سافر. رجوع به سافر شود. || صاحبان سفرند که ضد حضر است. (شرح قاموس). قوم سافرة؛ ای ذو سفر لضد الحضر. (قطر المحیط).[ فِ رَ ] (اِخ) گروهی است از روم. (منتهی الارب). امة من الروم. (قطر المحیط) (شرح قاموس). و تسمیهٔ آن برای بُعد و دوری آنهاست در مغرب و از آن است حدیث «لولا اصوات السافرة لسمعتم وجبة الشمس، یعنی اگر آواز آن مردم نمی بود هر آینه می شنیدید آواز افتادن و غروب شدن آفتاب را. (شرح قاموس).
کلمات همقافیه با «سافرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر