معنی ساغر شیرازی
5 بازدید
[ غَ رِ ] (اِخ) شیخ محمد متخلص به ساغر. از شاعران قرن سیزدهم و معاصران و معاشران رضا قلیخان هدایت بود. پدرش شیخ مؤمن عرب خزاعه ساکن شیراز و مجتهد آن شهر بود. شیخ محمد نیز مرتبت پدر را دریافت و در مسجد جامع پیشوای مقتدیان بود و با وجود زهد و تقدس صحبتی خوش و طبعی بذله گوی داشت. او راست: گر بَرِ بت به صدق دل عرضه کنی نیاز را به که به زرق در حرم جلوه دهی نماز را گرچه برای بندگی ساکن مسجدم ولی بندگی خدای کو بندهٔ حرص و آز را؟ ای سوی کعبه رهسپر بین به کجاست روی دل شاد مشو که همرهی قافلهٔ حجاز را ! از گدائیّ در میخانه شاهی کن طلب و اندر آن درگاه یکسان بین گدا و شاه را. نیافتیم ز عیش جهان بجز حسرت فروختیم به دنیا اگر چه عقبی را ریا همین بر عشاق نیست ورنه فقیه امام شهر نگردد اگر ریا نکند. اگر ز صحبت دردی کشان کناره کنم به روی پیر مغان چون دگر نظاره کنم؟ بهار میرسد آن به که توبه را شکنم چو فصل گل گذرد توبهٔ دوباره کنم. رجوع به مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۱۸۱ و ریاض العارفین چ ۱۳۰۵ هـ . ق. ص ۲۶۱ و تذکرهٔ دلگشا تألیف علی اکبر بسمل شیرازی نسخهٔ خطی کتابخانهٔ ملی شود.
کلمات همقافیه با «ساغر شیرازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر