معنی ساعت ساعت
6 بازدید
[ عَ عَ ] (ق مرکب) ساعت بساعت. ساعت تا ساعت. دمبدم. لحظه بلحظه : بدان باید نگریست که ساعت ساعت خللی افتد. (تاریخ بیهقی چ ادیب پیشاوری ص ۴۲۶). ای دل تو برو در بر جانان می باش ساعت ساعت منتظر جان می باش. انوری (دیوان چ نفیسی ص ۶۱۱). رجوع به ساعت بساعت شود. || ناگهان. غفلةً: اگر هزار چنین کنند من نام نیکوی خود زشت نکنم که پیر شده ام و ساعت ساعت مرگ دررسد. (ایضاً ص ۳۳۷).
کلمات همقافیه با «ساعت ساعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر