معنی ساطعة
6 بازدید
[ طِ عَ ] (ع ص) تأنیث ساطع. بلند. برآمده. || منتشر. پراکنده. || درخشنده. روشن. || هویدا. آشکار. واضح: براهین ساطعه؛ دلیل های روشن و آشکار و بیّن. (ناظم الاطباء): خواست که مجلس اعلای پادشاهی را خدمتی سازد بر قانون حکمت، آراسته به حجج قاطعه و براهین ساطعه. (چهارمقاله چ معین چ دانشگاه ص ۵). رجوع به ساطع شود.
کلمات همقافیه با «ساطعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر