معنی ساسم
8 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) درختی است سیاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (فهرست مخزن الادویه) (الفاظ الادویه). آبنوس. (منتهی الارب) (دهار) (الفاظ الادویه). آبنوس سیاه. (زمخشری). درخت شیز که نوعی از آبنوس است. || درختی است که از آن کمان سازند. (منتهی الارب). و رجوع به سأسم شود.[ سِ ] (اِ) نانخواه وآن تخمی است که بروی خمیر نان پاشند. (برهان) (آنندراج). و برگزیدگی عقرب طلا کنند نافع باشد. (آنندراج از هفت قلزم). نانخواه وزنیان. (ناظم الاطباء). سیساما. دانه ای خوشبوی که بروی نان ریزند.
کلمات همقافیه با «ساسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر