معنی ساسر
6 بازدید
[ سَ ] (اِ) سارج. (جهانگیری) (رشیدی). سارج. کذا فی لسان الشعراء. (شرفنامهٔ منیری). سارج است که سار باشد. (برهان) (آنندراج). سار. (استینگاس) (ناظم الاطباء). رجوع به سار شود.[ سُ ] (اِ) آن نی که از آن قلم سازند. (شرفنامهٔ منیری) (جهانگیری) (رشیدی) (الفاظ الادویه). قلم و نی میان خالی که بدان چیزی نویسند. (برهان) (آنندراج) (استینگاس) (ناظم الاطباء). رجوع به سار شود.[ سِ ] (اِخ) (کوه...) یا کوه مقدس. تلی بود در چهارهزار و پانصدگزی روم. بسال ۴۹۳ ق . م. پلبسها (طبقات عامه) روم چون تاب تحمل دیون پاتریسیوسها (بزرگزادگان) را نداشتند از آن شهر خارج شدند و بر تل ساسر مقام کردند. این تل از آن زمان مشهور گشت. (از فرهنگ تمدن قدیم فوستل دوکولانژ ترجمهٔ نصراللََّه فلسفی).
کلمات همقافیه با «ساسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر