معنی ساز گرفتن
7 بازدید
[ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) دمساز شدن. هماهنگ شدن. سازوار آمدن. - ساز گرفتن با ساز کسی؛ بساز او رقصیدن : شما ساز گیرید با ساز اوی گذرنیست بر گردش راز اوی.فردوسی. - ساز گرفتن کاری؛ انتظام یافتن و بسامان شدن آن. بیا بکش همه رنج و مجوی آسانی که کار گیتی بی رنج می نگیرد ساز. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «ساز گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر