معنی ساز و آلت
7 بازدید
[ زُ لَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) ساز و برگ. برگ و ساز. ساز و ساخت. ساز و سلاح. سلیح و ساز. تجهیزات : موکب و خیل فلان میرپراکند ز هم آلت و ساز فلان شاه فرستاد ایدر. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۵۱). شرط آن است که... دو هزار غلام سوار آراسته با ساز و آلت تمام... نزدیک ما فرستاده آید. (تاریخ بیهقی). مجنون همه ساز و آلت خویش برکند و سبک نهاد درپیش صیاد سلیح و ساز برداشت صیدی سره دید و صید بگذاشت. (لیلی و مجنون چ وحید ص ۱۲۷). || اسباب و سامان. ساز و سامان. وسائل. لوازم : چون ایزد تعالی ترا این ساز و آلت بداد که آنچه دیگری در شصت سال نتواند کرد تو یک روز بجای آری. (مکاتیب غزالی). زان بدین عالمت فرستادند وین چنین ساز و آلتت دادند تا بدنیا نظر دراندازی چارهٔ کار خویشتن سازی.اوحدی (جام جم). رجوع به سازشود.
کلمات همقافیه با «ساز و آلت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر