معنی ساز زدن
6 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) ساز بستن. ساز دادن. ساز پرداختن. ساز نواختن. (مجموعهٔ مترادفات): زمانه ساز طرب میزند چنانکه بگوش رسد ز زاویهٔ عنکبوت نغمهٔ تار. کلیم کاشانی (از مترادفات). - ساز زدن بکام کسی؛ بکام او بودن : گربخت بکام اوزدی ساز هرگز بوطن نیامدی باز. نظامی (لیلی و مجنون). رجوع به ساز شود.
کلمات همقافیه با «ساز زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر