معنی ساز دادن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) ساز بستن. ساز زدن. ساز پرداختن. ساز نواختن. (مجموعهٔ مترادفات): هیچ ساز از دلنوازی نیست سیرآهنگ تر چنگ را بگذار، قانون محبت ساز ده. صائب (از مترادفات). || ساختن. آماده کردن: و حمامی نیکو در جنب خانه ساز داد. (تاریخ جدید یزد). و ده دکان از یمین و یسار او ساز داد. (تاریخ جدید یزد). || پرداختن. ابداع : بهر نکته که خسرو ساز میداد جوابش هم به نکته بازمیداد. نظامی (خسرو و شیرین). || آراستن : سخن را به آهنگ شان ساز داد جواب سزاوارشان باز داد.نظامی. || ساز دادن کاری را؛ راه انداختن. روبراه کردن. سامان دادن : که یزدان من یوسفم بازداد همه کارهای مرا ساز داد. شمسی (یوسف و زلیخا). کار طرب را ساز ده و اصحاب را آواز ده در حلقهٔ خاصان مکش، این عام کالانعام را. همام تبریزی.
کلمات همقافیه با «ساز دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر