معنی سازش
7 بازدید
[ زِ ] (اِمص) عمل ساختن. سازگاری. سازواری. حسن سلوک. خوش رفتاری. سازندگی. هماهنگی. توافق . اتفاق و پیوستگی و مواصلت. (ناظم الاطباء). || تساهل. || آشتی. صلح (در اصطلاح وزارت خارجه). (فرهنگستان). تعهد و معاهده. || اتفاق از روی مکر و حیله. (ناظم الاطباء). || ایجاد و اختراع و احداث. (ناظم الاطباء) (اشتینگاس). || ساخت و شکل. (ناظم الاطباء). || سازش حاصل گردیدن؛ حصول توافق بین دو طرف. حصول صلح و آشتی. رجوع به ساختن شود.
کلمات همقافیه با «سازش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زش» برای سرودن شعر