معنی ساریه
7 بازدید
[ یَ ] (اِخ) شهری است به مازندران. (سمعانی) (نخبة الدهر دمشقی). شهری است به طبرستان در اقلیم چهارم، طول آن ۷۷ درجه و ۵۰ دقیقه و عرض آن ۳۸ درجه است. بلادزی گوید طبرستان هشت کوره است که ساریه یکی از آنهاست که در ایام طاهریان مقر عامل طبرستان گردید و قبل از آن مقر عامل در آمل بود و نیز حسن بن زید و محمدزید از علویان (زیدیه) طبرستان آن را قرارگاه خود ساختند. فاصلهٔ آن تا دریا ۳۰ فرسخ و فاصلهٔ میان ساری و آمل ۱۸ فرسنگ است. منسوب بدان ساریّ و سَرَویّ آید. (معجم البلدان یاقوت): چون ابوعلی آن رخته برگرفت و از عواذی شر و عوایل ضرنصر فارغ شد روی به ساریه نهاد برعزم جانب جرجان. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). رجوع به ساری شود.[ یَ ] (اِخ) نام کوهی است به فارس. (تاج العروس).[ یَ ] (اِخ) شهری است به اسپانیا. (حلل السندسیة ج ۲ ص ۲۸۳).[ یَ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ سوسنگرد شهرستان دشت میشان، واقع در ۵ هزارگزی جنوب باختر راه عمومی اهواز به سوسنگرد، کنار نهر مالکیه. دشت، گرمسیر و مالاریائی، آب آن از رودخانهٔ کرخه و نهر مالکیه. محصول آن غلات و برنج است، ۲۰۰ تن سکنه دارد که بزراعت و گله داری مشغولند. ساکنان آن از طایفهٔ بنی طرف هستند، و با قایق رفت و آمد میکنند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «ساریه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر