معنی ساریخ
6 بازدید
(اِ) نوعی از سلاح است، و آن چوبی باشد که بر سر آن چند زنجیر کوتاه تعبیه کنند و بر سر هر زنجیر گوئی از فولاد نصب کنند. (برهان) (آنندراج). سالیخ. (فرهنگ فولرس از حواشی راحة الصدور چ محمد اقبال). پیازک. پیازی. چوکن. کسگن : سالیخ وار توزکمان برپیچیدند... او هم جان را به سالیخ دفع کرد. سالیخ شکسته شد. (راحةالصدور ص ۳۴۹).
کلمات همقافیه با «ساریخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یخ» برای سرودن شعر