معنی ساروق
8 بازدید
(اِ) پارچهٔ غالباً چهارگوش که بر روی بستر کشند، یا چیزی در آن نهند، یا سفره کنند. || در تداول مردم قزوین، سفره و آن را سارِق و سارُق تلفظ کنند. دسترخوان. دستارخوان. سارخ. سارغ. ساروغ.(اِخ) نامی است که ابن فقیه قلعهٔ کهنهٔ همدان را بدان نامیده ولی معنی این کلمه معلوم نشده است. (ترجمهٔ سرزمینهای خلافت شرقی ص ۲۱۰). رجوع به سارو و سارویه شود.(اِخ) (قلعهٔ...) در شهر جی [ اصفهان ] بنای کهنه ای به شکل قلعه وجود داشته است موسوم به ساروق، و این اسم نظیر اسم قلعهٔ همدان است. ابن رسته گوید چون این بنا بسیار کهنه است نمیتوان بانی آن را معلوم کرد و گویند قبل از طوفان نوح ساخته شده است. (ترجمهٔ سرزمینهای خلافت شرقی ص ۲۱۹). رجوع به سارو و سارویه شود.(اِخ) دهی است در روم. (شرح قاموس) (منتهی الارب) (معجم البلدان).(اِخ) قصبه ای است از دهستان فراهان پائین بخش فرمهین شهرستان اراک. واقع در ۱۸ هزارگزی جنوب باختری فرمهین، سر راه اراک به بزچلو. کوهستانی، سردسیر، آب آن از قنات، ومحصول آن ارزن، بنشن، پنبه، صیفی، انگور و سیب زمینی است و ۲۴۳۰ تن سکنه دارد که اغلب به زراعت و گله داری مشغولند، قالی بافی آن معروف است. راه مالرو دارد و از بزچلو اتومبیل بدان توان برد. این ده یکی از قراء قدیمی ایران بوده، آثار و اماکن قدیمهٔ بسیار دارد. از جمله بنای امامزاده ۷۲ تن که دارای ۳ گنبد است که در یک زمان ساخته شده و تاریخ بنای آنها سال ۵۸۷ هـ . میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲). پائین تر [ از کرج ابودلف ] در امتداد رودخانهٔ کرج، و در شمال کرج ابودلف، شهر ساروق در ولایت فراهان واقع است که یاقوت و حمداللََّه مستوفی از آن یاد کرده و آن را از توابع همدان شمرده اند. (ترجمهٔ سرزمینهای خلافت شرقی ص ۲۱۴). دیه ساروق، دارالملک آنجا [ ولایت فراهان ] است، و طهمورث ساخت. (نزهة القلوب چ اروپا ص ۶۹).
کلمات همقافیه با «ساروق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر