معنی سارنج
7 بازدید
[ رَ ] (اِ) مرغی باشد کوچک. (فرهنگ اسدی). مرغکی است کوچک و ضعیف. (شرفنامهٔ منیری). مرغکی باشد سیاه و کوچک و ضعیف. (برهان) (آنندراج). مرغی است خرد و سیاه و به آذربایجان سودان گویند. (رشیدی) (جهانگیری) (اوبهی). اسرنج. (دزی ج ۱ ص ۶۲۱). سالنج. (رشیدی). سارج. (شعوری). ساننج. (برهان). سارنگ : تو کودک خرد و من چنان سارنجم جانم ببری همی ندانی رنجم. صفار مرغزی (از فرهنگ اسدی و رشیدی). چو عنقا دان ورا، دشمن چو صعوه چو شهباز است او و خصم سارنج. شمس فخری (از جهانگیری و شعوری). رجوع به سار، سارج، سارچه، سارک، سارنگ، سارو. ساروک، ساری، شار، شارک و شارو شود. || نام شعبه ای است از موسیقی. (جهانگیری). || سازی است و آواز سارنج که در دستگاههای آواز ایرانی معروف است منسوب بدان می باشد. (مجلهٔ موسیقی دورهٔ سوم شمارهٔ ۹ ص ۳۰). رجوع به سارنگ شود.
کلمات همقافیه با «سارنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر