معنی سارغ
7 بازدید
[ رَ ] (ترکی، اِ) در ترکی نام گلی است زردرنگ. (غیاث اللغات) (آنندراج).[ رَ / رِ ] (اِ) چادرشب. سفره. بقچه. (فرهنگ گیلکی) (فرهنگ لارستانی). رجوع به سارخ، سارغ، سارق، ساروغ، ساروق شود.[ رِ ] (ع ص) خورندهٔ خوشهٔ انگور با بن. (منتهی الارب). || در بیت زیر ظاهراً بمعنی اعم نوشنده آمده است : گردان برهر نوبری گل سارغ از مل ساغری وان مل محک هر زری با گل محاکا داشته. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۹۸).(اِخ) (... شرابدار) بهنگامی که عبدالرزاق پسر بزرگ خواجه احمدحسن میمندی بقلعت نندنه موقوف بود کوتوالی آن قلعه را داشت و چون با عبدالرزاق بمهر رفتار کرده بود بعد از وزارت احمد حسن نواخت و خلعت یافت. رجوع به تاریخ بیهقی چ غنی - فیاض ص ۱۴۹ و ۱۵۰ شود.
کلمات همقافیه با «سارغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رغ» برای سرودن شعر