معنی سارة
7 بازدید
[ سار رَ ] (ع، ص) زن شادمان کن. مؤنث سارّ. رجوع به سار شود.[ رَ ] (اِخ) ساره. بنت هادان. ابن باخور یکی از دو زن ابراهیم پیامبر و مادر اسحاق است. وی دختر عم ابراهیم و از زیبارویان روزگار خویش بود. وقتی که نمرود در کار ابراهیم عاجز شد و از او خواست که بابل را ترک گوید ابراهیم ساره را نیز با خود از بابل بیرون برد و ابتدا به حران شام رفت و در آنجا ساره را بعقد خویش در آورد. از آنجا به مؤتفکات فلسطین و بعد به مصر رفت و ساره را خواهر خویش معرفی کرد. ملک مصر که بنا بروایات سنان بن علوان و بروایتی صادوف و بقول صاحب قاموس الاعلام ترکی آپوفیس نام داشت دل به ساره باخت و او را به حضور طلبید و چون خواست دست به سوی او یازد دستش خشک شد. و بدعای ساره شفا یافت و این کار سه بار تکرار گردید. و ابراهیم بقدرت خدای این ماجرا از بیرون میدید. سرانجام ملک مصر آنان را بنواخت و کنیزکی هاجر نام به ساره بخشید. ابراهیم به فلسطین بازگشت و در موضعی بنام قط اقامت گزید. چون ساره عقیم بود هاجر را به ابراهیم بخشید که او را تزویج کرد و اسماعیل از هاجر متولد شد. ساره را رشک آمد و سوگند یاد کرد که سه عضو از هاجر ببرد و چنان کرد و دو سال بعد ابراهیم را واداشت که هاجر و اسماعیل را بجائی دور از آب و آبادانی ببرد. ابراهیم آن دو را بمکه قریب به چاه زمزم رها کرد. چندی بعد به قدرت خدا وقتی که ساره بقولی ۷۰ و بقولی ۹۰ سال داشت اسحاق را بزاد. وی بسن ۱۲۷ درگذشت و در مزرعهٔ حبرون که امروز به قدس خلیل معروف است به خاک سپرده شد. رجوع به مجمل التواریخ و القصص صص ۱۹۰ -۱۹۴ و تفسیر ابوالفتوح چ ۲ تهران سورهٔ هود ج ۵ ص ۴۲۱ و همان کتاب تفسیر سورهٔ ابراهیم ج ۶ ص ۱۳۶ و تاریخ گزیده چ عکسی اروپا صص ۳۲ -۳۵ و حبیب السیر چ خیام ج ۱ صص ۴۸ -۵۰ و فهرست همان کتاب و نزهة القلوب چ اروپا ص ۳ و ترجمهٔ مقدمهٔ ابن خلدون ص ۷۰۸ و قاموس الاعلام ترکی شود. در قاموس کتاب مقدس آمده: ساره (امیره) خواهر پدری ابراهیم بود نه مادری، و زوجهٔ ابراهیم شد و در اول او را سارای میگفتند، لکن خداوند اسم او را به ساره تغییر داد. شکی نیست که او مثل ابراهیم صاحب مواعید بسیارشد. او رفتارش در مصر و وضع کار او با هاجر و شک آوردنش به وعده ای که خدا دربارهٔ تولد اسحاق به او داد چنان می نماید که در ایمان خود مستقیم و پا برجا نبود لکن با وجود اینها برای ایجاد نسل موعود کافی بود. مدت صد و بیست و هفت سال عمر کرد و چون درگذشت در مغاره مکفیله که حضرت خلیل برای مدفن خریده بود مدفون گردید. (قاموس مقدس): بمیان ساحت مشهد (خلیل) دو خانه است. و آن خانهٔ دیگر که بر دست چپ قبله است اندر آن گورساره است. میان هر دو خانه رهگذری که در هر دو خانه در آن رهگذر است. (سفرنامهٔ ناصرخسرو). ور ساره دادخواه بدو آید جز خاکسار ازو نرهد ساره. ناصرخسرو (دیوان ص ۳۸۶). نیامد جز که فضل و علم و حکمت به ما میراث از ابراهیم و ساره. ناصرخسرو (دیوان ص ۳۹۴). - ساره سیرت؛ آنکه سیرت و خوی ساره دارد. ساره صفات. پسندیده خوی. ستوده خوی : آسیه توفیق و ساره سیرت است سیرتش بر انس و جان خواهم گزید. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۷۱). آسیه توفیق و ساره سیرت است ساره را سیاره سیما دیده ام. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۲۹۱). - ساره صفات؛ آنکه صفات پسندیدهٔ ساره را دارد. ساره سیرت. پسندیده صفات : ای ساره صفات و آسیه زهد کس چون تو زبیده سان ندیده ست. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۷۶). - ساره معرفت؛ آنکه معرفت ساره را دارد. ای آسیه کرامت و ای ساره معرفت حوای وقت و مریم آخر زمان شده. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۴۱۶۹).[ رَ ] (اِخ) نام دختر برادر شیخ ابواسحاق کازرونی [ ۳۵۲ -۴۲۶ هـ .ق. ] است و پدرش حسن بن شهریاربن زادانفرخ بود. رجوع به فردوس المرشدیه چ تهران ص ۱۶۸ شود.[ رَ ] (اِخ) نام زنی است و مولاة بنی هاشم است. (سیرهٔ ابن هشام). رجوع به عقد الفرید بتحقیق محمد سعید العریان ج ۷ ص ۳۰۴ شود.[ رَ ] (اِخ) بنت الربعی، از مشاهیر زنان محدث و از مشایخ امام سیوطی و حفیدهٔ سراج الدین بن الملقن است و علم حدیث را از او فرا گرفته. به سال ۸۶۹ هـ . ق. درگذشت. (قاموس اعلام ترکی).[ رَ ] (اِخ) بنت قدرخان. زوجهٔ سلطان مسعود غزنوی [ ۴۳۲ -۴۴۰ هـ . ق. ] است. رجوع به اخبارالدولة السلجوقیه چ محمد اقبال چ لاهور ص ۱۴ شود.[ رَ ] (اِخ) از زنان محدث است. حدیث را از علم الدین برزالی استاد صلاح الدین صفدی فرا گرفته است. وی به سال ۷۱۶ درگذشت. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «سارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر