معنی ساربان

معنی ساربان

6 بازدید
[ رْ / رِ ] (اِ مرکب) بمعنی محافظت کننده و نگاه دارندهٔ شتر باشد چه سار بمعنی شتر، و بان بمعنی محافظت کننده و نگاه دارنده آمده است . (برهان) (آنندراج) (غیاث). شتربان و ساروان. (شرفنامهٔ منیری). خایل. (دهار). ساربان بکسی که شتر آنرا حفظ کند و بچراند، اطلاق شود. (انساب سمعانی). جمال. حفیظ. حداء. اشتربان. شتروان. اشتروان : چنین گفت گشتاسب با ساربان که ای یار پیروز و روشن روان. (شاهنامه چ بروخیم ج ۶ ص ۱۴۵۴). بدو ساربان گفت کای شیر مرد نزیبد همی بر تو این کار کرد. (شاهنامه چ بروخیم ج ۶ ص ۱۴۵۵). شبانان بدندی وگر ساربان همه ساله با درد و رنج گران. (شاهنامه چ بروخیم ص ۱۹۲۳). علی آن خدمت نیکو بسر برد که مردی با احتیاط بود و لشکر نیکو کشیدی و ساربانان را بطاعت آورد و مواضعتها نهاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۴۷). امیر حاجب سباشی را گفت ساربانان را بباید گفت تا اشتران دوردست تر نبرند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۵۳). جان کنند از ژاژ خائی تا بگرد من رسند کی رسد سیرالسوافی در نجیب ساربان. خاقانی. وان ساربان ز برق سراب برنده چشم وز آفتاب چهره چو میغ مکدرش.خاقانی. وز بهر محملت که فلک گشته غاشیه اش خورشید ناقه گشته و مه ساربان شده. خاقانی. ساربانا بار بگشا ز اشتران شهر تبریز است و کوی دلبران.مولوی. فرو کوفت طبل شتر ساربان بمنزل رسید اول از کاروان. سعدی (بوستان). چو آمد برِ مردم کاروان شنیدم که میگفت با ساربان. سعدی (بوستان). بشب ماهی میان کاروان است که روی او دلیل ساربان است چه جای ساربان کاندر پی او ز دلها کاروان بر کاروان است. همام تبریزی. یار ما محمل نشین و ساربان مستعجل است چون روان گردم کز آب دیده پایم در گل است. همام تبریزی. || نام یکی از آهنگهای موسیقی است.
(اِخ) جد علی بن ایوب بن حسین است. و علی معروف به ابن ساربان از اهل شیراز و ساکن بغداد، متولد ۳۴۷ و متوفی ۴۳۰ است. رجوع به انساب سمعانی و تاریخ بغداد خطیب شود.
(اِخ) یا سارمان بن جغتای، پنجمین پسر جغتای بن چنگیزخان است. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۷۷ و ۸۸ شود.
(اِخ) (شهزاده...) ابن قایدو، در محرم سال ۶۹۵ همراه شهزاده دوا به خراسان و مازندران تاخت. و ظاهراً همان است که در تاریخنامهٔ هرات نام اوسابان آمده است. رجوع به تاریخ غازانی چ کارل یان ص ۹۷ و سابان در این لغت نامه شود.
(اِخ) (امیر...) ابن سونجاق نویان از امرای مغول و از زیردستان طغاجار بود که ابتدا هواخواه بایدو بودند و بعد به غازان پیوستند. ساربان روز دوشنبه ۹ ذی القعده ۶۹۷ در تبریز درگذشت. رجوع به تاریخ غازانی چ کارل یان ص ۹۱ و ۱۲۰ شود.
(اِخ) (امیر...) یا ساروان ابن نیک پی، از اطرافیان امیر نوروز سردار معروف غازان بود وبسال ۶۸۸ دختر او را بزنی گرفت. رجوع به تاریخ غازانی ص ۱۶ و ۲۴ و ۱۱۲ شود.
(اِخ) (امیر... جنید) از سرکردگان سلطان حسین بایقرا بود، و پسرش امیر عاشق محمد کوکلتاش از دست سلطان بدیع الزمان میرزا کوتوالی قلعهٔ اختیارالدین را داشت. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۱۴۸ و ۲۱۵ و ۳۷۹ شود.

کلمات هم‌قافیه با «ساربان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید