معنی سادهزنخ
7 بازدید
[ دَ / دِ زَ نَ ] (ص مرکب) امرد. بیریش. که ریش نیاورده باشد. ساده. ساده روی. ساده رخ. ساده زنخدان. ساده شکر. ساده نمک : صحبت کودگک ساده زنخ را مالک نیز کرده ست ترا رخصت و داده ست جواز. ناصرخسرو. به ساده زنخ میل داری و داری گزی در گزی ریش و سبلت نهاده.سوزنی. حریف ساده زنخ باید اندرین مجلس نعوذباللََّه اگر را و یا و شین دارد. کمال اسماعیل (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سادهزنخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نخ» برای سرودن شعر