معنی سادهدلی
6 بازدید
[ دَ / دِ دِ ] (حامص مرکب) ساده دل بودن. ساده بودن. سلیم دلی. صاف صادقی. مقابل عیاری : عجب از قیصرم آید که بدان ساده دلی است کو، ز مسعود پراندیشه و غوغا نشود. منوچهری. خامی و ساده دلی شیوهٔ جانبازان نیست خبری از بر آن دلبر عیار بیار.حافظ. || نادانی. (شرفنامهٔ منیری). بی عقلی. خفیف عقل بودن. ابلهی. احمقی.
کلمات همقافیه با «سادهدلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر