معنی سادر
8 بازدید
[ دِ ] (ع ص) بی باک. (مهذب الاسماء). آنکه باک ندارد از چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). کسی است که جد و اهتمام در کار نکند و به بی پروائی کار کند. (شرح قاموس) (اقرب الموارد). || بی غم و خیره و شوخ چشم. (منتهی الارب) (آنندراج). بی غم. (شمس اللغات). || آنکه با ترفع از چیزی گذرد. (اقرب الموارد). || حیران. (مهذب الاسماء) (شمس اللغات). سراسیمه. (منتهی الارب) (آنندراج). متحیر. (اقرب الموارد). || متحیر از شدت گرما. (تاج العروس). || شتر که چشم او از شدت گرما خیره شده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). || جاء فلان سادراً؛ اذا اتی من غیر جهته. (اقرب الموارد). || تکلم سادراً؛ ای غیر متشبث فی کلامه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سادر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر