معنی ساخر
8 بازدید
[ خِ ] (ع ص) فسوس کننده. (آنندراج). مسخره کننده. مستهزی ء. (تفسیر ابوالفتوح چ ۲ ج ۸ ص ۳۸۱ و ۳۸۸). استهزاکننده. خنده ستانی کننده... تمسخر کننده. ریشخند کننده.(اِخ) ناحیه یا شهر کوچکی در مشرق سیستان و در ناحیهٔ غور و هرات بوده. در حبیب السیر نام ساخر و تولک با زمین داور و فراه آمده است. رجوع به حبیب السیر چ قدیم تهران جزء چهارم از ج ۲ ص ۱۱۴ و جزء دوم از ج ۳ ص ۲۶۱ و جزء سوم از ج ۳ ص ۲۷۷ و ۲۹۴ و ۳۸۴ و ۲۹۸ و جزء چهارم از ج ۳ ص ۳۰۸ و چ کتابفروشی خیام ج ۲ ص ۶۰۴ و ج ۳ ص ۳۶۰ و ج ۴ ص ۷۴ و ۱۷۱ و ۲۳۷ و ۳۰۲ و ۳۱۴ و ۳۱۵ و ۳۶۷ و ۵۹۱ شود. ضبط کلمه مشکوک است.
کلمات همقافیه با «ساخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر