معنی ساختکاری
5 بازدید
(حامص مرکب) آماده کردن. بسغدن. بسیجیدن. آراستن. تجهیز سپاه بقعاء ذی القصة، موضعی است که ابوبکر برای ساختکاری لشکر اسلام در آنجا رفت. (منتهی الارب). ساخته کاری.
کلمات همقافیه با «ساختکاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر