معنی ساخته

معنی ساخته

6 بازدید
[ تَ / تِ ] (ن مف) بناشده : چون مقیمان همه مشغول مقامند و لیک یک یک از ساختهٔ خویش همی بر گذرند. ناصرخسرو. || مصنوع. صنیع. بعمل آمده. ساخته شده : همه سپرغمهای آن از زر و سیم ساخته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۳). || در تداول عامه در مقابل «سفارشی» یعنی کالائی که سفارش میشود که صنعتگر بسازد، بکار میرود. || آماده. (صحاح الفرس) (برهان). مستعد و آماده. (غیاث). حاضر. مهیا. بسغده. بسیجیده : اردشیر یک شب بخواب دید که فرشته ای از آسمان فرود آمدی و وی را گفتی خدای عزوجل ملک بتو خواهد دادن. ساخته باش. (تاریخ بلعمی). از پی خدمت شریف تو داد تا روم با تو ساخته بسفر.فرخی. گفت ساخته باشید که با بوسهل سوی ری بروید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۱). یک شب... پرده داری.... بیامد و مرا که عبدالغفارم بخواند و چون وی آمدی بخواندن من، مقرر گشتی که بمهمی مرا خوانده می آمد، ساخته برفتم. (تاریخ بیهقی ص ۱۳۰). مثالها رفت بخراسان بتعجیل ساخته شدن مردمانی که آرزومند خانهٔ خدای عزوجل بودند. (تاریخ بیهقی). یک تن ساخته داری به که دو تن ناساخته. (قابوسنامه). چون چاشت کند بخویشتن پیوست تو ساخته باش کار شامش را وان را که ازو همی طمع دارد گو ساخته باش انتقامش را. ناصرخسرو (دیوان ص ۲۲). خدای تعالی ترا عافیت داد و لیکن چون بلا اختیار کردی، ساخته باش. (قصص الانبیاء جویری ص ۱۵۳). گفت فردا علماء حاضر خواهند آمدن، باید که ساخته باشی مناظرهٔ ایشان را. (فارسنامهٔ ابن البلخی چ اروپا ص ۶۴). و تو ساخته باش با سپاه و چون خروش بوق شنیدی بیرون آی. (مجمل التواریخ والقصص). سلجوقیان ناساخته بودند. این قوم ناگاه بریشان زدند و بغارت مشغول شدند. (راحة الصدور راوندی). مردمان را فرمود که ساخته شوید و بیرون روید. (ترجمهٔ تاریخ اعثم کوفی ص ۶۶). و جنگ آغاز نهادند و معاویه نیز ساخته شد. (ترجمهٔ تاریخ اعثم کوفی ص ۷۵). تا اگر ناگه از در درآید [ دشمن ] ناساخته نباشی. (مجالس سعدی). || شاک السلاح؛ با سلاح مکمل. با تجهیزات کافی. با برگ و ساز هر چه تمامتر. با تمام سلاح و آلات حرب : ابوبکر مردمان مدینه را همی گفت ساخته باشید شما و با سلاح همی روید هر جا که روید که این عرب نباید که شبیخون کنند. (تاریخ بلعمی). عبدالملک بن مهلب بمدد حجاج فرارسید با سپاهی ساخته، دیگر روز حرب اندر گرفتند. (تاریخ بلعمی). چو آگاه شد اشکش آمد براه ابا لشکری ساخته پیش شاه.فردوسی. سپاهی ز استخر بی مر ببرد بشد ساخته تا کند رزم گرد.فردوسی. احمد بن عبد العزیز... با لشکری ساخته و انبوه بیامد. (تاریخ سیستان ص ۲۴۸). چون فرا رسید با سپاه ساخته، سپاه عمار ناساخته بودند. (تاریخ سیستان). آخر قضا را طغرل با سواری هزار ساخته... بدر شهرآمد. (تاریخ سیستان). خبر آمد که داود بطالقان آمد با لشکر قوی و ساخته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۷۹). و قومی را که کم سلاح تر بودند ساخته بداشت. (تاریخ بیهقی ص ۳۹). || آراسته. (انجمن آرا) (آنندراج): همیشه دشمن تو سوخته تو ساخته بزم ببزم ساخته رود آخته دو صد چرگر. (از حاشیهٔ لغت فرس، نسخهٔ خطی نخجوانی). || باندام. بسامان. فراهم. راست شده. روبراه. سر و صورت گرفته. مرتب و منظم : اهل یغسون یا سو مردمانی اند بیشتر با نعمت و کاری ساخته تر دارند. (حدود العالم). شهنشاه را کارها ساخته ست وزین کار بیرنج پرداخته ست.فردوسی. گر چه شان کار همه ساخته از یکدگر است همگان کینه ور و خاشه بر یکدگرند. ناصرخسرو. من بیرون روم و کار شما را ساخته گردانم. (کلیله و دمنه). || مصمم. جازم. قاصد: که پرسد که این جنگجویان که اند وزین تاختن ساخته بر چه اند.فردوسی. گذارش پر از نره دیوان جنگ همه رزم را ساخته چون پلنگ.فردوسی. همه ساخته کینه و جنگ را همه تیز کرده بخون چنگ را.فردوسی. || ترکیب شده. تلفیق شده: گویند این نغمه ها از ساخته های فلان آهنگساز است. || مزور. قلب. غیر اصل. ساختگی : غز گفتا تو سزاوارتری ای عم بدین سنگ و آن سنگ ساخته به وی داد. (مجمل التواریخ و القصص). - حدیثهای ساخته؛ احادیث موضوعه. احادیث بربسته. || موافق. (برهان). سازوار. سازگار. مهربان. متحد. همساز. هم آهنگ. همدل. همداستان : الیاس بن اسد... همیشه مردمان را بر معدل بن الحصین شوریده گونه همی داشت و مردمان با الیاس ساخته تر بودند. (تاریخ سیستان). همیشه با خوارج ساخته بود و او [ محمد بن الحصین ] را نیازردندی. (تاریخ سیستان). نشنیدستی که خاک زر گردد از ساخته کدخدای و کدبانو. ناصرخسرو. شگفت نیست که از رای عدل گستر تو شوند ساخته چون دو برادر آتش و آب. مسعودسعد. با حاسد تو دولت چون آب و روغن است با ناصح تو ساخته چون زیر با بم است. سوزنی. || خوش مشرب. سازگار با همه کس. ملایم. حلیم. آرام : و مردی ساخته بود بی تعصب [ ابراهیم القوسی ] و بر خوارج و اهل سنت و تمیمی و بکری ساخته بود و طریق سلامت گرفته. (تاریخ سیستان ص ۱۹۱). مردی بود بسلامت با خوارج هیچ حرب نکردی و با هر کسی ساخته بود. (تاریخ سیستان ص ۱۹۰). || کنایه از مردم شیاد چاپلوس. (برهان). || نوازش یافته. دلخوش. دلگرم : ساخته و سوخته در راه تو ساخته من، سوخته بدخواه تو. نظامی. || ساز کوک کرده. (انجمن آرا) (آنندراج): به پردلی و به مردی همه نگه دارد نگاهداشتنی ساخته چو ساخته چنگ. فرخی. هر فاخته ای ساخته نائی دارد هر بلبلکی زیر و ستائی دارد. منوچهری (دیوان ص ۱۴۹). چون بربط نواخته و چنگ ساخته قمری و فاخته بخروشند بر چنار. قطران (از انجمن آرا). - آراسته و ساخته؛ آماده. معد. با اسباب آراسته : هشت هزار مرد بودند از مهاجر و انصار همه آراسته و ساخته و با سلاح تمام. (تاریخ بلعمی). و آنگاه درین حصن ترا حجرگکی داد آراسته و ساخته باندازه و در خور. ناصرخسرو. سپاهی داشتی آراسته و ساخته. (نوروزنامه).

کلمات هم‌قافیه با «ساخته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید