معنی ساخت
6 بازدید
(مص مرخم، اِمص) ساختن. صنع. صنعت : ز انگیزش و ساخت فرق است چند که این نخل کار است و آن نخلبند. امیرخسرو. || ساختگی. آمادگی. || (اِ) ساز. سامان. عدّة. || (ن مف مرخم) ساخته. مصنوع. محصول: این بخاریها ساخت تهران است. ماشین فلاحتی ساخت آلمان. ساخت فرنگ. || (اِ) طرز و حالت و شکل ساختن. شیوه. نسق. اسلوب: ساخت این گوشواره خوب نیست. ساخت این النگو مثقالی دو تومان است. بدساخت. خوش ساخت. || بند و بار زین. (جهانگیری). یراق و بند و بار زین اسب. (برهان). دوال و اسباب زین و زیور اسب. (غیاث) (انجمن آرا). دوال و تسمهٔ رکاب. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). زین و برگ اسب. ساز و برگ اسب. ستام. یراق اسب. اسباب زائدهٔ زین. هر چیز لازم برای اسب : اسبی بلند بر نشستی با بنا گوش و زیر بند و پاردم و ساخت آهن سیمکوفت سخت پاکیزه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶۴ و چ غنی -فیاض ص ۳۵۸). و این غلامان دو رسته همه با قباهای دیبا. ششتری و اسبان؛ ده بساخت مرصع بجواهر، و بیست بزر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۵۱). فرخی را اسب با ساخت خاصه فرمود. (چهارمقاله چ معین ص ۸۱). هنر در خور معرکه دارم آخر اگر ساخت در خورد ادهم ندارم.خاقانی. و کسوت خاص بیرون از قبای به جواهر و اسب نوبت و ساخت لعل و پیل با مهد مرصع بدو داد. (راحة الصدور راوندی). || زین اسب. (انجمن آرا) (آنندراج): پرده بر روی سپیدان سمنبر ببرید ساخت از پشت سیاهان اغر بگشائید. خاقانی. || برگستوان، و آن پوششی است که در روز جنگ بر اسب پوشانند، و خود نیز پوشند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). || اسلحه. (انجمن آرا) (آنندراج). || تجهیزات. ساز و برگ : بهرام از جملهٔ سپاه دوازده هزار مرد بگزید، مردمانی مبارز جنگی، نه پیر و نه جوان، میانه مقدار چهل ساله، و ساخت و سلاح ستور تازی و آنچه بدین ماند تمام بدادشان. (تاریخ بلعمی). نماز دیگر من پیش رفتم با موزهٔ تنگ ساق و قبایِ کهن و زمین بوسه دادم. بخندید و گفت: چون افتادی و پاکیزه ساختی داری. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۴۱). اینجا فرود آمدند که در راه شهر گیاه خرد و بزرگ بود که ساخت بسیار داشت. (تاریخ بیهقی ص ۴۶۳). || کمربند و یراق مردان : پیش آمد، کمر زر هزارگانی بسته با کلاه دو شاخ، و ساختش هم هزارگانی بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۰). روز شنبه بیستم ماه محرم رسول را بیاوردند و خلعتی دادند سخت فاخر چنانکه فقها را دهند: ساخت زر پانصد مثقالی و استری و دو اسب و باز گردانیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۷). || خلعت. تشریف. و آن ظاهراً کمربند یا ستام اسب بوده است : فریفته شد بخلعتی و ساخت زر که یافت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۸). بوسهل حمدوی بجوانی روز از پادشاهی چون محمود ساخت و نواخت دریافته است.(تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۷). امیر [ مسعود ] بفرمود تا قتلغ تکین کوتوال را با خلعت و بوالحسن نصر را که ساخت داشتند بنشاندند و دیگران بر پای داشتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۱). - ساخت افکندن؛ ساخت انداختن. ستام و یراق بر زین نهادن : ابوالقاسم رازی را دید و بر اسبی قیمتی برنشسته و ساختی گران افکنده زراندود و غاشیه ای فراخ و پر نقش و نگار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶۵ و چ غنی - فیاض ص ۳۰۹). باز مریخ ز مهر افکندی ساخت زر بر تن یکران اسد.خاقانی. - ساخت انداختن؛ ساخت افکندن : بامدادن که یکسوارهٔ چرخ ساخت بر پشت اشقر اندازد.خاقانی. - ساخت تمام کردن؛ مکمل تجهیز کردن : جواب داد که یک ماه زمان ده تا بنگرم و تدبیر آن بکنم و بدین آن خواست تا همه بیاسایند و ساخت تمام کند. (تاریخ بلعمی). - ساخت زر؛ ستام زرین. ستام زر اندود و زین و برگ مرصع : بو بشر تبانی... بروزگار سامانیان ساخت و زر داشت، و بدان روزگار این تشریف بزرگ گرفته بودند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹۵ و چ غنی - فیاض ص ۱۹۹). اسبان هشت سر که بمقود بردند بازین و ساخت زر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۶). و ده اسب با صندوقهای خلعت خلافت از آن دو با ساخت زر و نعل زر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۳). و اسبان راهوار و ساختهای زر. (چهارمقاله). - ساخت فروکردن؛ ساخت فروگشادن، ساخت گشادن. زین و برگ از پشت مرکب برداشتن : ساخت فروکند ز اسب آینه بندد آسمان صبح قبا زره کند ابر کند زره گری.خاقانی. از جنیبت فروگشاید ساخت آینه بر عذار بندد صبح.خاقانی. پرده بر روی سپیدان سمنبر ببرید ساخت از پشت سیاهان اغر بگشایید. خاقانی.
کلمات همقافیه با «ساخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر