معنی ساحلگاه
7 بازدید
[ حِ ] (اِ مرکب) ساحل. کنار دریا. کنار رود: ازین گردابه چون باد بهشتی بساحلگاه قطب آورده کشتی.نظامی. رجوع به ساحل شود.
کلمات همقافیه با «ساحلگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر