معنی ساحرة
8 بازدید
[ حِ رَ ] (ع ص، اِ) تأنیث ساحر. رجوع به ساحر شود. || زن جادوگر. (غیاث اللغات) (آنندراج): گیتی زنی است خوب و بداندیش و شوی جو باعذب و فتنه ساز و بگفتار ساحره. ناصرخسرو (دیوان ص ۳۸۳). - ارض ساحرة؛ سراب. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ساحرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر