معنی ساتگنی

معنی ساتگنی

6 بازدید
[ گِ ] (اِ) قدحی باشد بزرگ. (لغت فرس اسدی) (صحاح الفرس). قدح و پیالهٔ بزرگی باشد که بدان شراب خورند. (برهان) (آنندراج): می بر آن ساعدش از ساتگنی سایه فکند گفتی از لاله پشیزستی بر ماهی شیم معروفی. چون می خورم بساتگنی یاد او خورم و ز یاد او نباشد خالی مرا ضمیر عمارهٔ مروزی (از لغت فرس اسدی ص ۵۲۷). دو سرو دیدم کو زیر هر دوان با من بجام و ساتگنی خورده بود می بسیار. فرخی. من می نخورم، تا نبود بر دو کفم جام یا ساتگنی بر سر خوانم ننهی سه. منوچهری (دیوان ص ۷۷). آنگاه یکی ساتگنی باده برآرد دهقان و، زمانی بکف دست بدارد. منوچهری (دیوان ص ۱۲۳). ای پسر نردباز داو گران تر بباز وز دو کف سادگان ساتگنی کش بدم. منوچهری (دیوان ص ۵۴). چون بخورد ساتگنی هفت و هشت با گلویش تاب ندارد رباب. ناصرخسرو (دیوان ص ۳۹). رجوع به ساتگینی شود.

کلمات هم‌قافیه با «ساتگنی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید