معنی سائله
6 بازدید
[ ءِ لَ ] (ع ص) تأنیث سائل. رجوع به سائل شود. || (اِ) سپیدی پیشانی و قصبهٔ بینی که به اعتدال باشد. (منتهی الارب). || سپیدی که تا نرمهٔ بینی رسیده باشد و آن را نیز سپید گردانیده باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج). - صاحب نفس سائله؛ جانداری که چون سر او را ببرند خون از رگهای آن بجهد. مقابل حشرات، ماهیها. - نفس سائله (اصطلاح فقهی)؛ خون جهنده.
کلمات همقافیه با «سائله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر