معنی سائغ
6 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) گوارنده. گوارا. خوش. خوش آیند. (دهار) (غیاث) (آنندراج). عذب، سیغ. که به گلو آسان شود. آسان به گلوشونده. (شرح قاموس): نعمت حق سبحانه... در بازماندهٔ امیر ماضی سائغ و ضافیةاللباس است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۶۰). || گوارنده شراب. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || جایز. روا.
کلمات همقافیه با «سائغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئغ» برای سرودن شعر