معنی سائس

معنی سائس

7 بازدید
[ ءِ ] (ع ص، اِ) سیاست دان. سیاست مدار. مرد سیاست. سیاست کننده. (غیاث). راه برندهٔ مردمان. ج، سائسین : پادشاهی عادل و والئی سایس. (سندبادنامه ص ۴۶). || ادب آموزنده. (شرح قاموس). || متولی امر. مدیر. (اقرب الموارد): لابد سائسی باید و قاهری لازم آید، آن سائس و قاهر را ملک خوانند. (چهارمقاله چ معین ص ۱۸). سر خسروان افسر آل سلجوق که سائس تر از آل ساسان نماید.خاقانی. شاهی است سائس دین، نوری است سایهٔ حق تأیید حق تعالی،کرده ندا تعالش.خاقانی. اول سلجوقیان سنجر ثانی که هست سائس خیر العباد سایهٔ رب النسم. خاقانی (دیوان ص ۲۶۶). نصر برادرت ملک مشرق و سائس جمهور خلق را. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۶). || فرمانده. قائد. آمر. مرد امر و نهی : صبرکن بر سفاهت جاهل تا شوی سائس ولایت دل.سنائی. سایهٔ چتر سیاهت نبود جز خورشید سائس لشکر جاهت نسزد جز بهرام. بدر چاچی (از آنندراج). || بخشی یا کوتوال را گویند. (بهار عجم) (آنندراج). || نگهبان. (غیاث) (مؤید). || نگهبان اسپان. (غیاث) (مؤید). ستوربان، ستوروان، ستوردار. تیماردار. رائض دواب. ج، سُوّاس، ساسة. || دندان کرم خورده. بن دندان کرم خورده. سیاهی است در دندان و دندانی است که خورده شده است. (شرح قاموس).

کلمات هم‌قافیه با «سائس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ئس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید